Menu

روانشناسی

نوبت دهی و پذیرش

شماره های تماس جهت تعیین نوبت


شعبه یک(بزرگراه ستاری- پیامبر غربی)

02144049385

شعبه دو(ستارخان- خیابان پاک شمالی)

02144280271

09360695153

تلفن مشاوره ای هوشمند

9092301369

 

خدمات تخصصی ما

مشاوره ازدواج و پیش از ازدواج

درمان اختلالات روانی و رفتاری

مشاوره تحصیلی و کنکور

مشاوره شغلی

آموزش مهارت های زندگی

مشاوره کودک و نوجوان

بازی درمانی و افزایش خلاقیت در کودکان

خدمات ما در یک نگاه

مشاوره فردی و گروهی

ارزیابی هوش و شخصیت

برگزاری کارگاه های آموزشی

آموزش والدین

همکاری با مدارس 

همکاری با مهدکودک ها

انجام پروژه های تحقیقاتی

مقالات روانشناسی و مشاوره

پوچی | Absurdity

پوچی | Absurdity

پوچی و بی معنایی یکی از نگرانی های مسلم هستی و دلواپسی غایی ست. اگر باید بمیریم، اگر خود باید دنیایمان را بنا کنیم، اگر هر یک در جهانی بی تفاوت به ما مطلقاً تنهاییم، پس زندگی چه معنایی دارد؟ چرا زندگی می کنیم؟ چطور باید زندگی کنیم؟

پوچی

پوچی و بی معنایی یکی از نگرانی های مسلم هستی و دلواپسی غایی ست. اگر باید بمیریم، اگر خود باید دنیایمان را بنا کنیم، اگر هر یک در جهانی بی تفاوت به ما مطلقاً تنهاییم، پس زندگی چه معنایی دارد؟ چرا زندگی می کنیم؟ چطور باید زندگی کنیم؟ اگر هدفی مقدر و از پیش تعیین شده وجود ندارد، پس هر یک از ما باید معنای خویش را در زندگی بسازیم. ولی آیا معنایی که خود برای خویشتن می آفرینیم، بنیه ی لازم برای تاب آوردن این زندگی را دارد؟ این تعارض پویای اگزیستانسیال ریشه در معمای مخلوقی در جستجوی معنا دارد که به درون جهانی خالی از معنا افکنده شده است.

یونگ معتقد بود پوچی زندگی را از سرشاری و آکندگی باز می دارد و در نتیجه «معادل بیماری است». او نوشته است: «فقدان معنا در زندگی نقش سرنوشت سازی در علت شناسی روان نژندی دارد. روان نژندی را باید در نهایت رنج یک روح انسانی دانست که معنای خویش را در نیافته است ... نزدیک به یک سوم بیماران من از هیچ روان نژندی ای که از لحاظ بالینی قابل وصف باشد، در رنج نیستند، بلکه از بی معنایی و بی هدفی زندگی شان در رنجند».

ویکتور فرانکل می گوید بیست درصد روان نژندی هایی که در تجربه بالینی اش با آن ها روبه رو می شود، منشأ «ذهن زاد» دارند یعنی ناشی از فقدان معنا در زندگی اند. یک بحران پوچی که هنوز به صورت نشانه های مجزای روان­نژندی تبلور نیافته (یک بحران اگزیستانسیال) از این هم شایع تر است و به زعم فرانکل در بیش از پنجاه درصد بیمارانش در یکی از بیمارستان های وین دیده شده است.به علاوه، فرانکل که همه ی زندگی حرفه ای خود را وقف مطالعه ی رویکرد اگزیستانسیال به درمان کرد، به وضوح به این نتیجه رسید که فقدان معنا مهمترین فشار روانی اگزیستانسیال به شمار می آید. از دیدگاه او، روان نژندی اگزیستانسیال معادل بحران بی معنایی یا پوچی ست.

رواندرمانگری دیگر با نام سالواتوره مادی در رساله ی تحسین برانگیزش درباره ی جستجوی معنا می گوید «ناخوشی اگزیستانسیال» در «ناکامی همه جانبه در جست و جو برای معنای زندگی» ریشه دارد. وی یک «روان نژندی اگزیستانسیال» را توصیف می کند که محتوی شناختی آن «بی معنایی یا ناتوانی مزمن در باور حقیقت، اهمیت، سودمندی یا ارزش همه ی آن کارهایی ست که فرد درگیر آن ها شده یا تصور انجامشان را داشته است». بنجامین ولمن نیز روان­نژندی اگزیستانسیال را همین گونه تعریف می کند: «ناکامی در یافتن معنای زندگی، این احساس که فرد چیزی ندارد که به خاطرش زندگی کند یا بجنگد، چیزی ندارد که امیدی به آن داشته باشد ... ناتوانی در یافتن هدف یا جهتی در زندگی، این احساس که گرچه افراد درکارشان عرق می ریزند، چیزی ندارند که از ته دل بخواهندش». نیکلاس هابز با این نظر موافق است: «فرهنگ امروزی اغلب روان نژندی هایی پدید می آورد که با آنچه فروید توصیف کرده، متفاوت است. ویژگی روان­نژندی های امروزی دیگر واپس رانی و تبدیل نیست .... فقدان بینش هم نیست بلکه فقدان درک هدف و معنای زندگی­ست».

معنای زندگی چیست؟ پرسشی ست درباره معنای کیهانی، در این باره که آیا زندگی در کل یا دست کم زندگی انسان دارای شکل کلی منسجمی ست یا نه. معنای زندگی من چیست؟ پرسش متفاوتی است و به همان چیزی اشاره دارد که فیلسوفان «معنای این جهانی» نامیده اند.

معنای این جهانی (معنای زندگی من) حاوی هدف است: کسی که واجد حس معناست، زندگی را دارای هدف یا کارکردی می بیند که باید به آن دست یافت، هدف یا اهدافی برتر که فرد مد نظر خویش قرار می دهد.

معنای کیهانی به معنای وجود نقشه ای خارج و برتر از فرد است و بی چون و چرا به نظمی جادویی یا معنوی در جهان اشاره دارد. کسی که دارای حس معنایی کیهانی ست، معمولاً معنای این جهانی مطابق با آن را نیز تجربه می کند: بدین معنا که معنای این جهانی فرد عبارت است از دست یابی به معنای کیهانی و یا هماهنگ شدن با آن.

سالواتوره مادی معتقد است بخش قابل توجهی از ناهنجاری های روانی موجود ناشی از احساس پوچی و بی معنایی ست. وی برای «ناخوشی اگزیستانسیال» سه شکل بالینی توصیف می کند: جهادگری، هیچ انگاری و گیاه واری.

ویژگی جهادگری میل قدرتمند به تکاپو و فدا کردن خویش در راه علت های دراماتیک و مهم است. این افراد به شکل نمایش به دنبال موضوعی می گردند؛ آن علت یا انگیزه را تقریباً بدون توجه به محتوایش می پذیرند. به محض آنکه یک علت تمام شد، این فعالان سرسخت و دو آتشه فوراً دلیل دیگری می یابند تا همیشه یک قدم جلوتر از پوچی که در پی شان است و رهایشان نمی کند، گام بردارند.

هیچ انگاری، گرایش فعال و فراگیر به تردید در فعالیت های فراهم کننده ی معناست. انرژی و رفتار فرد هیچ انگار در یأس ریشه دارد؛ و به دنبال لذت خشم آلودی ست که از ویران کردن حاصل می شود. مادی معتقد است هیچ انگاری چنان رایج است که حتی به عنوان مشکل به آن نگاه نمی شود؛ در واقع، اغلب جامه ی مبدل رویکردی بسیار روشنفکرانه و فرهیخته را برتن می کند.

گیاه واری سومین شکل شکل ناخوشی اگزیستانسیال، افراطی ترین درجه ی بی معنایی ست. فرد به طرزی اجباری و بی اختیار در جستجوی معنای انگیزه ها و علت ها نیست؛ با خشم به معنای پذیرفته شده از سوی دیگران نیز حمله نمی برد. در عوض در وضعیت بی هدفی و بی علاقگی شدید فرو می رود، وضعیتی که به شیوه های مختلف شناختی، عاطفی و رفتاری ابراز می شود. جزء شناختی آن عبارت است از ناتوانی مزمن در اعتقاد به مفید بودن و یا به ارزش هر یک از تلاش های زندگی. طنین عاطفی آن عبارت است از بی خاصیتی، دلزدگی و ملال فراگیر که خود را با افسردگی­های دوره ای نشان می دهد.

افرادی که به سندرم گیاه واری دچار می شوند، ممکن است به دلیل افسردگی همراه و تردیدهای آزاردهنده شان جویای درمان شوند. درمانگر باید توجه کند که چنین بیماری درگیر مشکلاتی نظیر احساس گناه  یا اعتماد به نفس-هویت و یا علائم جنسی یا پرخاشگرانه نیست. در عوض، بیمار با دلواپسی هایی از این قبیل دست به گریبان است: وقتی همه چیز با مرگ به پایان می رسد، چرا در زندگی زحمت کارکردن به خود بدهید؟ چرا نیمی از عمرتان را به مدرسه رفتن بگذرانید؟ چرا ازدواج کنید؟ چرا تشکیل خانواده دهید؟ چرا محرومیت را تحمل کنید؟ مگر همه ی ارزش ها بی دلیل و من درآوردی و همه ی هدف ها خیال باطل نیست؟

اگر این وضعیت تشخیص داده نشود و پیشرفت کند، فرد در بی تفاوتی عمیق تری فرو می رود. ممکن است با بدل شدن به گوشه نشین، الکلی مزمن یا ولگرد، از هرگونه ارتباط و درگیری در زندگی کناره گیری کند و یا شیوه ی مشابهی را در زندگی برگزیند.مادی معتقد است بسیاری از بیماران بستری در مراکز نگهداری، به گیاه واری دچارند ولی به دلیل آنکه باید تشخیصی مطابق طبقه بندی های رسمی بیماری ها بر آنان گذاشته می شده، انگ اسکیزوفرن ساده بر آن ها زده اند، اصطلاحی که امروزه مشخص شده کاملاً بی مسماست. بعضی بیماران مبتلا به گیاه واری تشخیص افسردگی روان پریشانه گرفته اند. گرچه علائم و نشانه های افسردگی ندارند، این طور فرض شده که چون رفتاری نباتی دارند، پس افسرده اند. مادی معتقد است دست کم بخشی از بیماران مراکز نگهداری که با این تشخیص ها یا دیگر انگ های بستری شده اند، باید با دقت بیشتر و با احتمال ناخوشی اگزیستانسیال مورد بررسی قرار گیرند.

خلاصه ی نتایج یک پژوهش تجربی در زمینه ی معنای زندگی نشان داد که:

1. فقدان حس معنا در زندگی رابطه ای کمابیش خطی با ناهنجاری روانی دارد: یعنی هر چه حس معنا کمتر باشد، شدت ناهنجاری روانی بیشتر است.

2. وجود معنای مثبت در زندگی با اعتقادات عمیق مذهبی مرتبط است.

3. وجود معنای مثبت در زندگی با ارزش های از خود برگذرنده مرتبط است.

4. وجود معنای مثبت در زندگی با عضویت در گروه ها، فداکاری برای یک آرمان و تعیین اهداف روشن در زندگی مرتبط است.

5. معنای زندگی را باید از چشم اندازی تکاملی نگریست: معنای زندگی فرد در طول زندگی تغییر می کند؛ سایر وظایف تکاملی باید بر تکامل معنا مقدم باشد.

البته درباره نتایج ذکر شده باید این نکته را یادآوری کرد که؛ مدرکی دال بر این مدعا که فقدان معنا، عامل ناهنجاری روانی ست، وجود ندارد. همه مطالعات پژوهشی همبستگی ها را بررسی می کنند: فقط نشان می دهند که کاهش معنای زندگی، یک کارکرد یعنی یک علامت  ناهنجاری ست.

 

چاپ
7282 به این مطلب امتیاز دهید:
4.1

دیدگاه خود را درج فرمایید

افزودن دیدگاه

x

مشاوره ازدواج

مشاوره تحصیلی

آموزش مهارت های زندگی